
یادته حرفای اولمونو همش از یکی شدن بود و بس...
از رفتن تا آخر خط و با هم دیگه رسیدن بود و بس...
حرف دلامونو می رسوندیم به خدایی که خالق عشقه...
می خواستیم اون هم صدایی باشیم که تا ابد عاشق عشقه...
نه نه نگو...دیگه نگو...نگو راهی واسه منو تو نمونده...
نه نه نگو...دیگه نگو...ما رو غم به آخر خط رسونده...
نه نه نگو...دیگه نگو...نگو با هم زندگی جهنمه...
نه نه نگو...دیگه نگو...که جدایی تموم شدن غمه...
ولی دیدی از یادمون رفت قول و قرار عاشقونه...
حالا حرفمون فقط اینه...کی باید بره کی بمونه...
حالا من موندم و شبای بی تو...حالا تو موندی و غم تنهایی...
منم و عطر تو و خاطره ها...تو و اشک و سکوت و بی صدایی...
اینجا منم دلتنگ دیدنت...اونجا تو پشیمون و غم زده...
خودت ببین لج بازیمون چطور بین من و تو رو به هم زده...
نه نه نگو...دیگه نگو...نگو راهی واسه منو تو نمونده...
نه نه نگو...دیگه نگو...ما رو غم به آخر خط رسونده...
نه نه نگو...دیگه نگو...نگو با هم زندگی جهنمه...
نه نه نگو...دیگه نگو...که جدایی تموم شدن غمه...
Artemis خودت ببین لج بازیمون با ما چی کار کرده
Artemis همیشه منتظر برگشتنتم
عاشقانه و دیوانه وار دوستت دارم
|
+| نوشته شده توسط
NEMESIS & ARTEMIS در شنبه هفتم آذر 1388
|